حضرت استاد صمدی: قاتلان سیدالشهدا:
   
 

تقویم فارسی

 
دوشنبه
۱۳۹۳
مهر
۲۸
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز1348
mod_vvisit_counterدیروز1520
mod_vvisit_counterاین هفته2868
mod_vvisit_counterهفته گذشته7952
mod_vvisit_counterاین ماه30555
mod_vvisit_counterماه گذشته46191
mod_vvisit_counterکل بازدیدها920989

در 20 دقیقه گذشته : 27
آی پی شما : 54.91.47.154
,
امروز : 28 مهر 1393

 
 
تصویر
غلبه بر هواي نفس
چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۴۸
    غلبه بر هواي نفس     آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب روح مجرد می فرمایند: « آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبیکه غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلیالله، تا آن را بنویسند و بدان عمل... ادامه مطلب...
تصویر
اخلاق عارف الهی
چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۲۸
عـــــــــــــــــارف شيخ الرئيس در مقام عرفان مى گويد: عارف ، خوشرو، و خندان و متبسم است و از روى تواضع به كوچك تر، همان طور احترام مى كند كه به بزرگ تر، و از ديدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مى شودكه ازديدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نيايد در حالى كه به حق و همه چيز به اين سبب كه خداوند را در آن مى بيند شادمان است ، و چگونه براى ... ادامه مطلب...
تصویر
مراتب اخلاص
پنجشنبه ۰۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۰۴:۲۹
اخلاص و انواع آن بايد دانست كه وصول بدين مقامات و درجات بدون اخلاص در راه حقّ صورت نبندد و تا سالك به منزل مخلّصين نرسد كشف حقيقت چنانكه بايد براى او نخواهد شد. بدانكه اخلاص و خلوص بر دو قسم است: اول: خلوص دين و طاعت از براى خداى تعالى. دوم: خلوص خود را از براى او. و دلالت بر اوّل دارد كريمه شريفه: وَ مَا امِرُوا الا لِيَعْبُدُوا اللهَ ... ادامه مطلب...
تصویر
نخستین دستوالعمل علامه طباطبایی
چهارشنبه ۰۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۵۶
نخستین دستوالعمل علامه طباطبایی       مرحوم استاد علامه طباطبایی فرمودند که استادماعارف عظیم وسالک مستقیم مرحوم حضرت آیت الله حاج سید علی قاضی تبریزی ريا، اول دستوری که می دادند ، ذکر یونسی بود«لااله الّا انت سبحانک اِنّی کنت مِن الظالمین» که در مدت یک سال در وقت خاص به حال سجده چهار صد بار خوانده شود و دیگر مسبحات ستّ (1) که هر شب تلاوت شود.... ادامه مطلب...
تصویر
حسن زاده یکه و تنها
چهارشنبه ۰۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۴۷
حسن زاده یکه و تنها چون جناب مرحوم استاد الهی قمشه ای حکمت منظومه را شروع به تدریس کرد ، به این و آن اطلاع دادیم هر کس بخواهد از این خرمن خوشه بردارد واز این مخزن توشه بگیرد ، مقتضی موجود است و مانع مفقود. به مدت قلیلی جمع کثیری در حدود پنجاه تا شصت نفر شرکت کردند ، یک هفته دو تا نشد که حسن زاده یکه وتنها شد. نماز مغرب وعشاء را به مرحوم الهی... ادامه مطلب...
استاد صمدی:در پیشگاه الهی بگویید چشم
جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۴۳
نه عقل ما از عقل خاتم الانبیاء قویتر است و نه کشف ما از کشف اتم خاتم الانبیاء قویتر است. تمام عُلَما و دانشمندان عالم هم جمع بشوند هرگز ابن سیناها و محی الدین ها، از اولین و آخرین هرگز به قیاس با صاحب عصمت در نمی آیند، ببینید صاحب عصمت چه جوری در پیشگاه الهی زانو زدند و گفتند، چــــــــــــشـم.
استاد صمدی:راه امان ماندن از کل شَرّ
جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۲۲
  اصطلاح جناب مرحوم حاجی این است که فرمودند: (من بقاء شَرَّ لق لقه ای و قب قبه ای و ذب ذبه) اگر کسی از شر لق لق (زبان) ، قب قب(شکم) ، و ذب ذب ، در امان بماند این دیگر از کل شَر در امان می ماند . اول زبان و دوم شکم و سوم آلت تناسلی.    
تصویر
نبوت تشریعی و نبوت انبائى‏
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۲
نبوت تشریعی و نبوت انبائى‏ بايد بين دو نبوت تشريعى و انبايى تفاوت و تميز قائل شد، زيرا نبوت تشريعى به رسول خاتم محمد صلّى اللّه عليه و آله خاتمه يافت پس حلال آن حضرت تا روز قيامت حلال است و حرام وى تا روز قيامت حرام است. امّا نبوت‏ انبايى‏ كه به نبوت عامه و نبوت تعريفى و نبوت مقامى نيز موسوم است هميشه تا ابد مستمر است و از اين سفره ابدى همه... ادامه مطلب...
 
حضرت استاد صمدی: قاتلان سیدالشهدا: PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط 1001kaleme.ir   
يكشنبه ۲۷ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت استاد صمدی در بحث شریف طهارت در مقام سر میفرماید:

وطهارت سرّ به اتصالش به حق مطلق و زوال احکام تقییده ای که به سبب معیت با عین ثابته اش که مجلای قابل تجلی و مقید آن است عارض وی می گردد، می باشد...»

هرکسی که  با حصۀ وجودی اش با کانال وجودیش به رب مخصوصِ به خودش اتصال دارد به روی این مبنا همه،هر شخصی با رب مخصوصش ارتباط دارد.ارتباط احدی با رب خاص خودش منقطع نیست. و چون ارتباط با آن رب مخصوص خودش دارد احکامی مقید به این رب مخصوصش، برایش است که از آنها به احکام تقییدیه نام برده می شود. تا موقعی که یک مظهری  است به رب مخصوص خودش ارتباط دارد هنوز موجود جزئی کلی نشد، این نحوۀ ارتباطش که یک ارتباط جزئی است بر اساس اینکه با عین ثابتش با آن ذاتش که الآن ذات این شخص اینجا مقید است چون با عین ثابتش به عنوان یک مجلی و یک مظهر است برای این رب خودش برای این رب خاص، و لذا تابع این رب خاص است و تابع این مجلی است که مقید است که هر چه که از این مجلی خاص و کانال خاص به او می رسد باید فقط فیض بگیرد. اگر قرار باشد از این مرتبه سرّ که جناب حضرت امیر در آن فرمایش بلندشان که«اللهم نوِّر ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبّتک و قلبی بمعرفتک و روحی بمشاهدتک و سرّی باستقلال اتصال حضرتک یا ذالجلال و الاکرام».در این مرتبه سر متصل شود به حق مطلق از این قید رب خاص دَر بیاید. چون وقتی با این حق مقید ارتباط دارد با رب خاص، به عنوان یک مجلائی است که به تعبیر آقا این مجلی قابل تجلی و مقید است بالاخره، که این تجلیات مقید وخاص فقط بر او عارض می شود از تجلی حق مطلق بهره ای ندارد. این راهش این است که از حق مقید سفر کند به حق مطلق. که دیگر از رب خاص دَر بیاید همان حدیثی که خوانده شد که حدیث تحوّل نام دارد که خداوند آن طوری که خودش است روز قیامت خودش را به این بنده اش ارزانی می کند تقدیم می کند، بنده اظهار بی اطلاعی می کند که ما این خدا را هیچ آشنایی با او نداریم! ایشان خدای غیر متناهی است خدای صمد است و رب العالمین است شما چه جور با او آشنایی ندارید؟می بینید که رب العالمین را رب مطلق را پذیرا نیست می گوید ما  با ایشان هیچ آشنائی اصلاً نداریم. و چون در همان رب خاص ماند و مطابق با عین ثابتش مقید ماند دیگر از تقید در نمی آید در همان تقیدش می ماند اینجا است که آیه شریفه می فرماید این را نمی شود تغیر داد (فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا) سنت الهی بر این است که  هر کسی که رب خاص خودش را می شناسد و اتصالی به رب مطلق پیدا نکرد این را هیچ کارش نمی توان کرد این باید در همان اندازه بماند باید مقید شود این(فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر) این شخص نمی تواند باشد ،به همان اندازه ای که بهشت را به او می دهند می گوید درست است ما همین ها را می خواستیم. آنوقت طبق این فرمایش آقا الان حرف خیلی بلند است که آیا ذات افراد را آن سرشتشان را آن بافتشان را می شود یک انسان الهی او را متحولش کند، آن را تغیرش بدهد؟ یا اینکه نه، فلن تجد لسنت الله تبدیلا ؟ الآن دارند  ؛زیرا که حکم حتمی و سنّت بتّی( یقینی) حق سبحانه است که هر تجلی و صفات آن تابع مجلائی که مرآت آن است می باشد.

که تجلیات الهی تابع این شخص است تابع این مجلی است و لذا خداوند خودش را آنطوری که هست برای او پیش می آورد می خواهد به او خودش را بدهد ایشان می گوید نه ما تو را قبول نداریم نمی توانیم بپذیریم. بعد خداوند خودش را تنزل می دهد مطابق با این مجلی مطابق با بافت ایشان به همان اندازه که ایشان با آن دید کوته بینی و باریک بینی و تنگ نظریش خدا را که شناخته،خداوند تجلیات خودش را به همان مقدار به ایشان که عرضه می کند ایشان می گوید خوب حالا این شده خدا این درست است. ما نماز خواندیم برای همین ایشان بود ما حج رفته بودیم برای همین ایشان بود زکات دادیم گفتیم که قربة الی الله منظورمان همین ایشان بود. اینجا دیگر خدا می شود تابع. بعد تصدیق می فرمائید وقتی خدا شد تابع دیگر هرگز نمی شود این را عوض کرد چون کسی که باید عوضش کند خود خداوند است، خداوند می فرماید سنت من در این است که ایشان این مقدار است وسیع تر کردنش ندارد همین مقدار است و ما هم خودمان را تنزل می دهیم همین مقداری که ایشان است .و این است که در اصطلاح آقایان دارند که دیگر ذات هیچ کس را نمی شود عوض کرد. این ذات را نمی شود عوض کرد،اینجا برای اینکه خداوند چون تابع این ذات است نمی شود او را عوض کرد فلن تجد لسنت الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا نمی شود تبدیلش کرد همین است. مگر اینکه ایشان از این تقید خودش دَر بیاید،یعنی تا موقعی که خودش محدود است  خداوند مجبور است تابع ایشان باشد به یک تعبیری مجبور است برای اینکه سنت الهی در این است که این مقدار اگر است این مقدار برایش آب می فرستد. مثل اینکه شما یک دریا داشته باشید و یک رودی از این دریا منشعب شود تا موقعی ایکه این رود دریا نشد این رود، رود است دریا کل آبش را می خواهد به این رود عرضه کند رود می گوید: ما اینجوری دریا را تا حالا ندیده بودیم ما این را قبول نداریم به همان مقداری که من می توانم آب جا بگیرم به همان مقدار به من آب بدهید اگر این مقدار دادید من شما را می شناسم. دریا می بیند چون رود، دریا نشده سعۀ وجودی پیدا نکرده همان تنگ نظری خودش را دارد و لذا دریا به مقدار ظرفیت ایشان برای ایشان آب می فرستد که داخلش جا بشود می گویدکه ما همین را می خواستیم بعد اینجا هم چون خود قابل، قابلیت پیدا نمی کند، قائل هم به مقدار خود قابل برای ایشان ظهور می کند. و لذا خودش را تنزل می دهد تا به مقدار ایشان که شده حالا ایشان را می پذیرد.
حالا یک مطلبی است که شاید آدم از خودش بپرسد؛ که خوب قیامت دیگر خداوند نمی تواند تابع این و آن بشود، اینطوری است دیگه، خداوند نمی تواند تابع این آقا شود آن آقا شود،نه خدا آنطوریکه خودش است باید قیامت عمل کند، اینجا این می شود عدالت. شما در قنوت نماز به خداوند عرض می کنید که «الهی تعاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» با عدالت با ما برخورد نکن. وقتی قیامت تو تجلی پیدا بکنی با عدالت! چه کسی می تواند تاب بیاورد همه این جوبها نابود می شوند.پس لازمه اش این است تو با فضل باید با ما رفتار کنی با فضل و کرمت با بزرگواریت. فظلش چیست؟ فضلش این است که خداوند بگوید: پس من آن مقداری که خودم هستم،خودم را نمی توانم به تو عرضه کنم، آن  مقداری که تو هستی خودم را به تو عرضه می کنم، ایشان قبول می کند می گوید: این مقدارش خوب است و لذا همه از حساب دَر می روند هیچ کس باقی نمی ماند که از حساب در نرود، می روند. تا آن «لمن الملک الیوم  لاالله الواحد القهار» که بشود دیگر هیچ کس نیست که تا حساب بدهند یا ندهند که یکی بد است یکی خوب است دیگر مطرح نیست. اصلا آن مقام، و لذا آنکه در  مقعد صدق عند ملیک مقتدر است آن اصلا کاری به حساب و کتاب و اینها ندارد اصلا حساب چیست؟ اصلا کتاب چیست؟ کی حساب؟ کی کتاب؟ کی حساب می کند؟ حساب مال اینهایی است که جدول وجودی کوچکی داشته یک مقداری آب گرفتند و خداوند می خواست برایشان آب بفرستد طرف جلوی آب را بست نگذاشت جوبش آب برود،این را حسابش بکشد.یا شما یک رود کوچک بودید چرا راه را بستید؟ ما می خواستیم به تو آب بدهیم نگذاشتید. اینجا باید این را سیاستش کند. یکی دیگر یک مقداری آب گرفت جنات تجری من تحت الانهار.خوب حالا برایشان عسل بفرستید ،و چه عجب هم است اینجا هم نهر است نهر من عسل مصفی نهر من خمر...یک چهارتا نهر دیگر. اینها به همین اندازه یک نهر کوچولو برایشان عسل و آب بفرستیم  نمی گوییم این اندازه اش نه .کسی که دریا دل شد دیگر نهر من عسل ندارد.آنکه دریا دل شد شما بخواهید بگوئید ما برایشان نهر بفرستیم ایشان می گوید من دریا شدم نهر برای چه؟ خود تو را می خواهم خود دریا را به من بدهید. تا این جدول وجودی مقید است، اینجا عنایت داشته باشید مثل اینکه تا اینطوری است عین ثابتش است، عین ثابتش همین مقدار است و دست نمی شود این را زد، فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا. .و لذا خدا تابع ایشان است. همانطوری که عرض کردیم دریای به این عظمت می گوید من تابع این رودم،این رودم، چون اینها  دریا نمی شوند اگر دریا شدند،که خوب دریا هستند دیگردریا باز بگوید من عین ثابت دارم اصلا معنی ندارد.

و لذا این بحث است که آیا یک کسی جدول وجودیش بر، حال به یک تعبیری مثلا خباثت ،ازآن دریا آب را که می گیرد جدولش لایروبی نیست کثیف می کند آب را،آب ضایع می شود خراب می شود.فیض در این کانال ضایع می شود. حال یک ولی خدائی می تواند بیاید مثلا این ذات شمر را درستش بکند؟ که در این ذات دست تصرف به کار بگیرد و ذات را متحول کند می شود این کار یا نه؟ ظاهراً آیه این طور دارد نخیر و لن تجدلسنت الله تبدیلا، آن هم لن دارد . لم اگر داشت شاید یک مقداری قابل تحمل بود.لم برای نفی ابدی نیست. فلانی می زند؟ می گوید نه لم یضرب نمی زند .و فلانی می زند یا نه؟ نه لن یضرب ،به هیچ وجه نمی زند ابداً نمی زند. چون خمیره شان بافتشان بر این نیست که بزند اصلا ابدا نمی زند .این را الان داشته باشید،این دهۀ محرم خیلی قضایای تاریخی توش آمده مثلا الآن امروز دهم محرم عاشوری، امروز حضرت آدم را از بهشت بیرون کردند. همین چند روزی مثلا حضرت عیسی به دنیا آمد حضرت مریم به دنیا آمد حضرت ذکریا فرزندانش را.خیلی وقایع انبیاء بسیار خیلی وقایع سنگین در همین ده روزی هستند. خوب حضرت موسی در رب مقید اتصال دارد. هنوز به رب مطلق متصل نشده و دوست دارد به رب مطلق متصل بشود ربی ارنی أنظر الیک .رب مطلق رب خاتم است رب پیغمبر اکرم است ایشان تقاضا کرد که رب مطلق را پیدا کند، خوب این همه مناجات کرد در کوه طور.کوه طور یعنی در حقیقت نفس ناطقه خودش و خواست که این ذاتش را متصل کند به رب مطلق، باز هم به مقدار موسی حق تجلی کرد به این مقداری که ایشان به خداوند اتصال دارد، که حق مطلق آمده ،خواست آن طوریکه خودش است بیابد در این مجلای جلوه ی برایش بکند، لِه شد از هوش رفت تازه این تجلی ذاتی حق مطلق بود به مقدار ظرفیت موسی. به مقدار این رود ایشان یک تجلی ذاتی که کرد، بعد دیگر خودش کوتاه آمد ،دیگر باز نگفت رب ارنی انظر الیک. لَن تجد لسنت الله تبدیلا این مقداری، نمی شود شمارا تکان داد .حالا اگر کسی بگوید خوب حالا خود خداوند بیاید تصرف کند.خود خدا بیاید ایشان را دریا بکند چرا حالا بیچاره رود باشد؟ می فرماید: آقا سنت من در این است که اینجا من تابع شما باشم هر چه شما بگوئید .حکم حتمی و سنت بتی حق سبحانه است که هر تجلی و صفات آن تابع مجلایی که مرآت آن است می باشد.این به این مقدار آئینه گذاشت دارد آفتاب را نور می زند به آن دیوار. آن دیوار هم به مقدار گردی  است مسطح است مربع است این نور را از آفتاب می گیرد به دیوار می زند بعد آفتاب می گوید من نورم خیلی وسیع است منتهی سنت من در این است که هر آئینه ای که مجلا شده مقابل من قرار گرفته من همان مقداری که ایشان وسعت دارد من همان مقدار به ایشان نور می دهم به ایشان می گویم منعکس کند. شما یک آئینه ای را بگذارید مقابل آفتاب بعد به آفتاب بگوئید آقای آفتاب آن طوری که هستی باید در من بتابی که من بتوانم تورا به همه، بعد می گوید آقا نمی شود طاقت و ظرفیتش را نداری اگر بخواهم بیایم دیگر تو لِه می شوی هیچ می شوی بنای ما بر هیچ کردن شما نیست بنای ما بر این است که شما مرآت ما باشید ما را نشان بدهید نه معدوم بشوید اگر قرار بشود شما را معدوم کنیم دیگر وجود نمی آوردیم اگر آفتاب آنطوریکه است بخواهد بتابد بر این آینه این آئینه معدوم می شود اصلا موجود نیست اگر می خواهد موجود باشد این آئینه، خداوند به این آینه می گوید: خوب شما این مقدار مجلی هستی من که می تابم من  بخل ندارم فیض که از بالا می آید وسیع است آب که از دریا می آید وسیع است،وقتی می آید داخل جوب تو راه می افتد یک مقداری، من هم تابع تو می شوم حالا هرچه هست .و سنت من هم در این است که من دست به بافت شما نباید بزنم و نمی زنم برای اینکه ترتیب نظام هستی این است که این اینمقدار است او آن مقدار است. و نمی شود این حدود را برداشت کثرت برداشتنی نباشد دیگه. کثرت هم باشد وحدت هم باشد. مگر اینکه شما لطف بفرمائید قابلیت تان را اضافه کنید یعنی این جوب را هِی وسیع کنید اگر وسیع بشوید خوب البته ما می شویم. مثل اینکه الآن یک دره ای است فعلا این دره طوری است که این مقدار است بعد یواش یواش هِی می بینید ریزش می کند هِی وسیع می شود خوب حالا از آن طرف هم هِی آب برایش وسیع تر می آید که حالا این شده خداوند جدول وجودی ما را کار ندارد جدول وجودی ما این اندازه است که بر اساس قابلیت تجلی را می کند حالا اگر کسی بیاید خودش ذات خودش را تغییر دهد چه کار می کند؟ مثل اینکه یک جوب کوچکی بگوید حالا اگر اینطوری است که آدم هرچه وسیع تر شد آب بیشتر می گیرد خوب حالا چه کاریه من خودم وسیع می شوم.دیگر چه کاریه که اینقدر کوچک باشم من به دریا بگویم تو مطابق کوچکی من باید بیایی داخل م،.نمی شود که،پس نه، من خودم وسیع می شوم. این می شود یا نمی شود؟فکرش را در مقام لایقفی نفس بفرمائید.آن بحث خیلی مهم است.نفرمودید انسان با تحصیل علم گرفتن علم،هی ظرفیت وجودیش را قویتر می کند اشتداد جوهری نفس .حال عنایت یفرمائید که حرکت جوهری که صدر المتألهین این را ابتکاری درست کرد این چه کار می رسد؟که  فیض می گیرد، بگوید بسیار خوب شما به همان مقداری که من هستم به من فیض بدهید، باشد. آن فیض را می گیرد و وسیع تر می کند خودش را.فیض علم است . علم فرمودید ظرف خودش را وسیع می کند. خوب هِی فیض می گیرد ظرف وسیع تر می شود هِی فیض را می گیرد وسیع تر می شود تا کجا؟ تا  ندارد.آنقدر برو آنقدر برو تو هم دریا شوی.خوب مثل اینکه مقام لایقفی نفس خودش مطلبی است که براساس مقام فوق تجرد نفس، انسان هم می شود متصل به حق مطلق .تا در مجرای قوه خیال است حق مطلق نمی تواند آن جوری که خودش است بیاید توش .از مجرای قوه خیال می رود قوه عقل، خوب باز هم حق مطلق به مقدار عقلش بر او فیضات.و چون موجودات مجرد عقلی هرگز از آن توسعۀ عقلی بیشتر دیگر نمی روند، دیگر نمی توانی، و لذا امکان ندارد بشود ذات فرشتگان را تغییر داد به یک تعبیری، امکان ندارد نمی شود. حال جناب پیغمبر به جبرئیل می گوید بیا بالا دیگه،می گوید نمی توانم من ماندم  شما بروید. همینی که استاد راه بود خودش ماند. خوب چرا؟ شما بیا بالا.نه من جدول وجودیم همین است دیگر بیشتر از این نمی شود .حالا شما سوال بفرمائید پیغمبر نمی توانست جناب جبرئیل را وسیع کند با خودش ببرد؟ نخیر نمی شود ایشان یک موجودی است که سرشتش بافتش این طوریست که درونش استعداد که نیست تا استعدادش را وسیع کند.دقت بفرمائید به عرضم خیلی داریم به طرف بحثهایی که تا حالا خواندیم اینجا نتیجه بدهد که اینها فرشته ها درونشان استعداد نیست اینها موجود مجردی اند که هر مقدار که کمال خواستند یکسره گرفتند و ذاتشان به همان کمالشان است هرچه قدر گرفتند ذاتشان این است. و لذا دیگر امکان ندارد جبرئیل را بشود عوضش کند این را بالاتر ببرد دیگر راه ندارد .اما چون در قوص سعود انسان، آن نفس ناطقه، از آن نطفه ،این استعداد را دارد تا به بی نهایت برود که اگر استعداد خودش را ضایع نکند اگر ضایع نکند.حالا به تعبیر حضرت اقا خودش را به دست کسی بدهد که واقعاً به حقیقت ایشان بخواهد ایشان راببرد. خوب این استعداد شکوفا شد به اندازه ای که علقه شد مزقه شد جنین شد. الآن شما بخواهید به جنین تمام حقایق را بدهید جنین را لِه می کنید. می گوئید نه، این جوری نه. الآن به مقدار ظرفیتش به او بدهید بگذارید که ایشان به مقدار ظرفیت جماد بود الآن شد نبات. خود سیر تکاملی انسان نشان می دهد که می شود عین ثابتها را عوض کرد اگر استعداد از بین نرود.اگر به یک تعبیر «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصارهم غِشاوةٌ و لهم غذاب عظیم»دیگر تمام شد این را دیگر بِکُشیش تکانش نمی توان داد.اما اگر نه استعداد ضایع نشود خوب این چرا عین ثابتش را نمی شود عوض کرد. الآن شما عنایت بفرمائید، این نطفه الآن عین ثابتش چیست؟ این نطفه اگر هیچ حرکتی نکند عین ثابتش چیست؟ این عین ثابتش در این است که می تواند علقه شود. حالا علقه عین ثابتش چه می شود؟ با این کمالی که الآن به دست آورد. می گوئیم قابلیت دارد که بشود مزقه. از آن یک مقداری قویتر می شود .خوب مزقه عین ثابتش چیست؟ قابلیت این را دارم که وسیع تر شوم، بشوم جنین .جنین عین ثابتش چیست؟ ذاتش چیست؟سرشتش چیست؟ می گوید قابلیتی دارم یک حقیقتی به نام نفس به نام روح در من می تواند ایجاد شود باز هم وسیع تر شوم.خوب حالا کودک شده از مادر متولد شده عین ثابتش چیست؟ می گوید می توانم قوۀ این رادارم که اگر ادامه بدهم می توانم گویا شوم شنوا شوم خوانا شوم و اینها همه چیز می تواتم بشوم.خیلی خوب اینها هم شدیم عین ثابتت باز چیست؟بعد از اینها؟ بینید همینطور پله به پله بالا می رود که اگر می خواستید تمام حقایق الآن را، آن دوران نطفه به او بدهید ایشان می گوید آقا نخیر اینجا شما مجبورید تابع من باشید من به این مقداری که الآن غذا می خواهم می توانی به من غذا بدهی مگر اینکه یک ذره غذا را به من بدهی من ظرف خودم را یک مقدار وسیع تر کنم. شما یک مقدار غذا بیشتر بده. بعد مثل یک جوی کوچکی سیر می کند یک جوی کوچکی باز می شود. الآن می خواهی کل سیل را بریزی داخل این رود نمی شود. این رود می گوید الآن یک مقداری به من آب بدهید من این آب شما که آمده این دوطرف دیوار مرا همینطور تراش می دهد یک کمی که من وسیع تر شدم بعد دورۀ بعدی که سیل آمده یک مقدار بیشتر به من آب بدهید بعد دوباره باز من برش می خورم یک مقداری بیشتر درّه می شوم به من آب بیشتر بدهید .الآن ماشاءالله جادۀ هراز،شده درّۀ به این عظمت که آن روز اول ایشان به اندازه یک رود بود. اگر می خواستی این همه آبها را داخلش بریزی ایشان می گفت من لِه می شوم نمی توانم. اما الآن اگر هر چه سیل بیاید ایشان در خودش جای می دهد همه را می تواند رَد بکند.بعد وسیع تر می شود .این است که ظاهرا آقا اگر حرفی، که اینجا برداشت بنده است فکرش را بفرمائید، ظاهرا عین ثابت افراد را با علم می شود عوض کرد، با علم می شود عوض کرد .عین ثابت انسانها را .حیوانات را نه ،آنها استعدادشان طوری نیست که اگر بخواهی پشت سر هم به آنها علم بدهی نمی شود آنها تا یک حد بینائی و شنوائی و چشائی و لمس می آیند و این اندازه می آیند متوقف می شوند .و انسان چون متوقف نمی شود همین طور می توانی به او علم بدهی وسیع ترش کنی هِی وسیع ترش کنی وسیع ترش کنی. الآن این مقداری که هست رب مقید است جلوتر می رود ربش قویتر می شود باز جلوتر می رود ربش قویتر می شود تا جائی که جناب امیرالمؤمنین می فرمایند:و سرّی باستقلال اتصال حضرتک. ظاهرا اینطوریست که اینها .حالا مگر اینکه این شخص خاص استعدادهایی که برای تحصیل علم داشت اینها را در طول این عمر پنجاه یا شصت ساله، اینها را تقریبا به کار گرفته باشد. استعدادها را به کار گرفته. حالا همتش هرچه هم بود و استاد داشت، نداشت بالاخره به کار گرفته.الآن سن شده صد سال، یه طو طبیعی بالاخره در طول عمر برایشان زمینه آماده بود استاد بود مدرسه بود و کلاس بود درس و بحث بود یکی دو تا از دوستانشان رفتند این مسیر را طی کردند آن استعدادهای خودشان را شکوفا کردند آنها به کمال رسیدند الآن قوی شدند ولی ایشان نخیر دیگر استعداد خودش را شکوفا نکرد استعدادی که به وقتش باید شکوفا شود شکوفا نشود آن استعداد یواش یواش ضایع می شود. مثل اینکه شما یک تخمی را بگذارید این  شاخ وبرگ در بیاورد،بعد این را باید ببرید بکاریدش، این بگذار بوته و درخت بشود. بعد این استعداد وقتش بود به کارش بگیری ،کمال مربوط به آن استعداد را به دست بیاوری این را ریختی یک گوشه و این دیگر شاخه هایش پوسیده ضایع شده از بین رفته بعد حالا می خواهد بعد از یک مدتی باز بگوئید باز اینها راببریم بکاریم بلکه در بیاید آقا دیگر استعداد لِه شد ضایع شد دیگر استعداد از بین رفته. این است که استعدادش از بین رفته باشد این دیگر نمی شود دیگر استعداد ندارد به او علم بدهی تا وسیع بشود. نه آنهائیکه استعداد برای علم را ویافتن کمال را دارند آنها را می شود عین ثابتشان را عوض کرد. و لذا فرمود شفاعت ما به داد اینها می رسد. به داد آن تک تک افرادی که نخیر ضایع کردند استعدادشان را ضایع کردند خودشان را ضایع کردند از بین بردند آنها نخیر،آنها دیگر شفاعت ما به آنها نمی رسد.اینکه آقا می فرماید شفاعت را باید از اینجا با خودتان ببرید استعدادی است که شخص دارد باید از اینجا با خود ببرد یک انسان کاملی بیاید برایشان دخل و تصرفی بکند به اذن الله و این را هِی بالا بیاورد و از جهنم در می آورد می برد بهشت، از بهشت  مرتبۀ مادون ترفعش می دهد می برد مرتبۀ بالاتر همین جور می برد. این است که اگر استعداد باشد می شود. حال یک کسی اشکال نکند خوب بله ما داشتیم کسی مثل مرحوم حاج محمد کاظم اراکی.خوب بندۀ خدا پیرمردی بود ساده لوح. بسیار شیرین است داستانشان کتابها هم نوشتند در مورد ایشان. پیرمردی بود در دوران مرحوم آیت الله بروجردی رحمة الله علیه خیلی ساده هم بود بندۀ خدا .روزی رفته بود صحرا ظاهرا هیزم روی دوشش بود آمد در مسیر یکی از دهات اراک بود مسیرش یک امازاده ای داشت امام زاده صالح.بعد داخل امام زاده صالح رفت و زیارت بکند یک وقتی دید آن کنارۀ دیوار امام زاده قرآن را نوشتند.به ایشان می گویند حاج محمد کاظم بخوان . ایشان می گوید ما سواد نداریم بخوانیم.ما به شما می گوئیم بخوانید دیگر.بعدش خوانده از آن حال در امده کل قرآن را حفظ شده بله کل قرآن را حفظ شده. حالا پیرمرد در سن هشتاد سال بوده .خوب این معلوم است که در طول عمر خود درست است استعداد را به کار نگرفته اما استعداد ضایع نشد اگر استعداد ضایع شده باشد اینجوری نمی شود.راه ندارد. این الآن درست است سنش بالا آمده اما آن استعدادش درونش جوان ماند. مثل یک انسانی که بالاخره اگر اهل کار باشد می تواند فرض یک همچین کاری را در یک مقطع زمانی انجام بدهد ولی یک پیرمرد بخواهد قران حفظ کند دیگر ذهن کشش ندارد مشکل است نمی شود.خوب حالاجوانی می خواهد در یک مقطع زمانی دو یا سه یا چهار سال هر روزی یک ساعت دو ساعت حفظ کاری کند تا قرآن راحفظ کند بعد حالامعجزه و کرامت می شود دست تصرف می شود آن مدت چهار سال برداشته می شود یک لحظه یک دقیقه شبیه طی الارض.اما معلوم می شود این استعداد درون حاج محمد کاظم بود.این استعداد ضایع نشد.حال این استعداد به چه دلیل بود هزار جور شاید اسرار داشته باشد آدم نمی تواند به راحت بفهمد سرش چه بود. و لذا حضرت آقا می فرمود که استادشان آقای قاضی می فرمود:ایشان را آوردند نجف،خیلی مثل توپ صدا کرد معجزه قرن شد قضیۀ حاج محمد کاظم.خیلی حرف اصلاً،.یعنی قرآن برای ایشان به یک معنی به انزال دفعی نازل شد. شبیه یک تنزل قران برای جناب رسول الله بود. حال آنکه مقام نبوت ختمی است. جنبۀ شبیه را عرض می کنیم. آن حرف دیگر است. که آقا مهدی می فرمودند که پدر ما به این آقایان گفت آقا یک دور ایشان قرآن را بخواند شما یک دور بنویسید.متأسفانه این کار را نکردند .چون هیچ سواد نداشتند اصلاً ،حالا قرآن خوان هم شد باز هم سواد نداشت عبارت قرآن را بخواند. و لذا مثلا یک کتابی را می آوردند می گفتند خوب حالا حاج محمد کاظم می فهمد کجایش قرآن است یا نه. آقا می فرمود هیچ سواد خواندن اصلا و ابدا. یک صفحه کتاب را پیشش می آوردی بعد ایشان انگشت نشان می داد می گفت این دوتا کلمه قرآن است بقیه نیستند. بعضی عبارتی را در کتاب می نوشتند بعد یکدفعه وسط داخل پرانتز آیه قرآن را می نوشتند ایشان نشان می دادند اینها فقط قرآن است بقیه نیستند. بعد به او می گفتند آقا محمد کاظم شما که سواد ندارید خواندن بلد نیستید چطور می فهمی؟ می گفت نور می دهد معلوم می شود. این نور می دهد معلوم است قرآن است.بقیه کلمات نور ندارند. عجیب بود همان هیزم روی دوشش بود آمد یک لحظه امام زاده نشست یکدفعه این جوری شد بعد دیگر چه عجیب بود شما اگر می گفتی لفظ فلان چند بار در قرآن آمد ؟این را به شما می گفت. لفظ الله مثلا چند بار در قرآن آمده؟ این را مثلا می فرمود دو هزار بار آمده. لفظ متکبر چند بار در قرآن آمده؟ می فرمود یک بار. مثلا الآن این آقا پسر عزیر محمد حسین طبا طبایی اگر کسانی ایشان را خیلی دوست دارند باید در حقشان دعا کنند اینها خیلی دست وپاگیر شده ،این برایش ضرر دارد، حیف می شود باید آنقدر دعا کرد این فیضی که برایش آمده این با این هیاهوها با این چیزها از بین نرود.نوعا این گرفتاری است یعنی عالم اینطوری است کار عالم نوعا بر کتمان است معمولا اینطوری است کار که علنی بشود خطر هم دارد خیلی باید بر این بنده خدا دعا کرد اینها حالشان بماند آنی که برایشان ظهور پیدا کند بشود خدای نکرده فیض بسته نشود و همین اندازه نماند ویا یک مقداری بالا بیاید بعد بایستد .خوب این غرضم این است که دیگر کسی اشکال نکند که پس اینجا چطور شد حاج محمد کاظم؟ بله پس اینجا می شود عین ثابت حاج محمد کاظم را عوض کرد حاج محمد کاظم قبلی کی هست؟ حاج محمد کاظم بعدی کیست؟تمام علمای قوم و نجف در مقابل حاج محمد کاظم سجده کردند همه گفتند ما کوچک تو هستیم علم می گویند این، یافتن می گویند این ،دارائی را می گویند این، راحت ،جانمان را به لب آوریم هِی کتاب بخوان هِی بنویس.و شما یک دفعه اینجور. خوب این الآن  به یک معنی تغیر عین ثابت است تغیر عین ثابت شده .این تغیر عین ثابت زیر سر چیست؟زیر سر استعدادی است که درونش است. استعداد است یکدفعه می بینی که با یک جرقه فیضی می آید.پس حالا گرچه این روشی که آقا پیاده فرمودند به این صورت، این فکر می کنم که مطلب نوعی است. من یادم نمی آید در فصوص در مصباح این حرفها را آن آقایان نداشتند.این خیلی مهم است خیلی هم مهم است.که شما چیزی که، ببینید که در مقام طهارت سرّ اتصال به حق مطلق پیدا شود و احکام تقییده ای که به سبب معیت با عین ثابت است این هم زائل شود. یعنی عین ثابت عوض شود ،این احکام مربوط به این ذاتش عوض شود ،بگو ذات عوض شود.عین ثابت را می شود درونش به یک نحوی تصرف کرد می شود مثلا در عین ثابت تصرف کرد. حالا این را من یادم نیست در شرح دفتر دل آوردم. یادم نیست که حضرت آقا این را به قلم گرفته باشند که محسور بشود یا نه. یک فرمایشی هم آقا دارند که تشکیک در ماهیت همراه دارد ،آن هم خیلی رمز عجیبی است. تشکیک در ماهیت را آقا همانند تشکیک در وجود این را پذیرفتند و می فرمایند« اعتقاد من این است». ما به خاطر همین یک جملۀ ایشان که می فرمایند اعتقاد من این است که همان جوری که وجود تشکیکی است ماهیت هم تشکیکی است. حالا بحث وجود و ماهیت هنوز پیش نیامده با عزیزان، که در درس 99و100 عرائضی داشتیم یک مقداری بود. این فرمایش حضرت آقا مثل اینکه، آن هم چی،تازه به صورت یک اعتقاد هم می فرمایند. مرحوم جناب صدرالمتألهین در اسفار تقریبا می خواهند تشکیک در ماهیت را بپذیرند اما آقا اصلا می فرمایند اعتقاد من  این است .چیز عجیبی است که به نظر من، اگر فکر می کنم که حضرت آقا اگر هیچ مطلب نوعی نداشته باشند جز همین یک مطلب کافی است. این خیلی حرف است، این همه عرفا در طول تاریخ آمدند این مطلب را هنوز نتوانستند تثبیتش کنند که عین ثابت را می شود عوض کرد. جناب ابن عربی چقدر، قدم به قدم ،عین ثابت، عین ثابت، ذات، ذات، جناب محقق قیصری همین طور.ابن ترکه هم همینطور. و دیگر بزرگواران همینطور.دیگر هیچ کدام از بزرگواران از این مرحله از این گردنه بیرون نرفتند و آقا از این گردنه هم بیرون رفت. خیلی حرفِ عزیزان، حالا من یک چیزی دارم همین جوری می گویم هم شما به عمق قضیه توجه ندارید هم خود من آنطوری باید باشد به عمق قضیه اطلاع نداریم. که این چه هست؟ اگر این یک قضیه باشد!حالا فعلا اگرش را می گوئیم تا آدم برهانش را پیاده کند بعد بگویم،نه آقا اگر دیگر نه، حتماً است. اگر این باشد، یک مقداری باید ترس داشت ،قبل از اینکه ما برویم بهشت ببینیم  یزید و اینها رفتند.ترسش است.هست دیگه نمی شود.نه حالا درست است حرف خیلی داریم، آیات و روایات پیش می آید وقایع تاریخی مطرح می شود و خیلی حرف پیش می آید.این معلوم می شود که آقا چه جور بر آیات و روایات سیطره پیدا کردند که این مجموعه را شما الان بخواهید، یکدفعه با یک آیه ای بایستید بگویید آن معنای آیه اینطوریست دیگه. آیه می گوید لن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا، الان آقا هم به عنوان نمونه ،چون الان یک آیه ای که اینجا به یک تعبیری شاید بیاید راه این قضیه را سد کند همین آیه است. آیات دیگر شاید به این اندازه نباشد که این آیه با کلمۀ لن هم آمده و لن تجد و آن هم از بس که مهم بود خود خدا هم لن تجد لسنت الله تبدیلا ولا تحویلا مثلا می فرمود،نه دیگه  باز هم و لن تجد...، به هیچ وجه نمی شود. آیه می گوید نمی شود. حالا چه کار باید کرد این آیه و آن آیه و کل قرآن را تو بگیری ببینی این یک آیه مربوط به کجا می شود.آقا این خیلی ،این است که در آن دفتر دل کدش را فرمودم که خود یک دوره تفسیر آن است. باید دوره تفسیر انفسی درست بشود بعد این بیرون می آید. عرض کردم این یک حرفی است مطلبی است. و لذا یک وقتی هم آقا می فرمودند که نمی توانیم آنی را که داریم، بگوئیم،اگر بگوئیم مارا بیچاره می کنند.راست می گوید حالا ما اینجا جلسه مان خصوصی است. و الا  مردم بیچاره الآن در خیابان دارند ،وحق هم است خودمان هم می گوئیم و حق هم است .الآن دارند چه کار می کنند همه لعنت می کنند همه می خواهند ایشان را دورش کنند جناب سیدالشهدا دارد ایشان را می کِشِد می آورد. باشد،باشد،نه نباید اینها را برداشت باید باشد این وظیفۀ ماست. وظیفۀ ماست که ما بگوئیم لعن الله علی شمر،لعن الله علی عمر و... باید هم بگوئیم. وظیفه داریم. ما همه ،یعنی کل عالم دست به دست هم می دهیم این آقارا دورش کنیم جناب سیدالشهدا می گوید نه بگذار بیاید. چرا دورش بکنیم. اینها چون مردم حرف نشنیدند. خیال می کنند که ،پس اینها که ضد دینی شدند پس ما برای چه معطّل هستیم و در خیابانها داریم جوش می زنیم ما داریم سر چه کسی را می تراشیم ،نه این کمال برای خودشان است، باشد. شما لعنتان را بکنید دستور شرعی هم است حساب هم است، باشد، خودتان به کمال می رسید.مگر نمی خواهید به کمال برسید. تو خودت به کمال برس .اما تو چه ادعائی داری که جلوی دیگران را ببندی؟ چرا تنگ نظری؟ آقا، حالا آن هم از طرفی هم، اینها که هر کاری که کردند، دین خدا ناموس خدا که باقی ماند یعنی چیزی نشد که ضربه به ناموس خدا بزنند. اتفاقا شاید اینها فردای قیامت بگویند خوب مرد حسابی شما اینقدر می خواستید مارا دور کنید خوب اگر ما نبودیم شما این همه مؤمن کجا بار می آوردید؟ این همه مسجدها این همه روزه ها، این همه به کمال نمی رسیدید. من باعث شدم به کمال رسیدید. حال که من باعث شدم به کمال رسیدید چرا اینقدر تنگ نظرید و نمی گذارید من یک مقدار جلو بیایم؟ همین دو دوتا چهارتا می بینی جلوی ما می ایستند همانها برهان اقامه می کنند. فرعون می گوید خوب من نبودم، بسیار خوب من نبودم .خوب من که ضدم من ضد بخواهم نباشم تو راه نمی افتی. من باید بودم تو را راه می انداختم. نه واقعش را الان می گویم، ما چقدر الان باید متشکر شمر باشیم؟ عمر سعد باشیم ؟الان چقدر مردم دارند به خاطر امام حسین به کمال می رسند ؟خوب دیگر شمر آن روز آقا رها می کرد تمام می شد می رفت. خوب آقا چه می شد؟ از شما می پرسم؟ نتیجه اش این می شد بر می گشت بین مردم مدینه. حالا چه فرقی می کرد. چهار روز عمرشان حالا اضافه تر این مقداری که بودند مگر چند تا ساخته شدند. تنها چیزی که به استقبال برویم ده میلیون جمعیت جمع بشویم آقا را سروصدا که اقای ما آمدند از مرگ در آمده، خوب خیلی خوب از مرگ درآمده، و آمد سن 63 سالشان شده هفتادو سه سال. نتیجه چه می شد؟ دو دوتا چهار تا دیگه چه می خواهی؟هفتادو سه سال می شد.  حالا خیلی خوب سن بشود هفتادو سه،جناب نوح بیچاره نهصد سال زحمت کشید هفتاد نفر گیر آورد جناب سیدالشهدا را شمر شهید کرد ایشان هفتاد نفر چه است الا یوم قیامت همینطور دارند می آیند. بعد همه هم دارند می آیند شمر را دورش کنند .جناب سیدالشهدا می فرمایند باشد شما بگوئید این را دور کنید چون تولی و تبری است. بعد می بینید این تولی و تبری ابتدائی است این اینجا است. حالا که رفتند رحمت لاالعالمین، تولّی،تبری نیست که این الان این پائین است. بعد می بینید که همه، روز قیامت می گوئیم که خوب حالا درست است حق شمر هم است این همه بالا بیاید و ایشان باعث شده ما الان آمدیم اینجا.به هر حال دیگر چیزهائی در حرفهایشان است معلوم است یک استعدادهائی است اصلا مثل عمرسعد هِی دست بازی می کرد همین ده روز معطلی کردن خودش یک لِمی دارد. چرا اینجور دست بازی می کرد.خوب حالا می خواهد دنیا را وِل کند نمی تواند از آن طرف هم بخواهد دستم آلوده بشود به هر حال جای فکر است.  منتهی الان آنی که در ذهن ما است جهنم و اینها حرفی نیست. خوب این عین ثابتش عوض نشود جان به لب می اید. الان ما یک صفت بد داریم می خواهیم آن صفت بد را از خودمان بگیریم آدمی هستیم زود اوقاتمان تلخ می شود، می گوئیم آقا شما این را درستش کن. خوب تا آدم بیاید تمرین کند فلان کند این صفت و ریشه از درون آدم کنده بشود واقعا، آدم اینجوری نباشد زود اوقات تلخ بشود، چه قدر وقت می گیرد، کار آسانی است؟ درست است آن عین ثابت شمر فرض بخواهد عوض بشود و قیامت فرض هم بخواهد طیب بشود،یعنی  آن یک تار موئی که ما خبر نداریم اینجوری ما الان هرچه نگاه می کنیم ایشان زده کشته، دیگر آن نهایت کارش را به یک تعبیری کرده اما تار موئی آن گوشه ها است که آن تار مو می بینی یک جائی خودش را بالاخره نشان داده . در بین راه کوفه و شام که می آمدند آن شب ،درون دیر و  سر مبارک آقا را گذاشته بودند آن راهب مسیحی آمد آن سر گرفت و بعد گفت ما پنج هزار دینار به شما می دهم شما یک امشب این سر را بدهید به من، این تمثل برایش حاصل شده بود دید که نور بالا می رود. عاشقش شد گفت پنج هزار دینار به شما می دهم این همه پول دارم می دهم، داد و آنها سر را به ایشان دادند برده سر را شست شو کرد.که ظاهرا برای همان راهب هم ارزش قائل شدند که در بین راه سوریه می روند آنجا زیارت هم می کنند بعد حالا عنایت فرمائید آن تار مو ها آن گوشه ها باشد بیرون می آید بالاخره یک چیزهائی است.

که سکه ها را گرفتند در داخل صندوق بود. سکه ها را گرفتند فردا صبح سر را گرفتند به طرف شام راه افتادند بعد ها که رفتند سکه ها را باز کردند   دیدند که سکه نیست همه شده شفال. سکه شده سفال درونش این طرف یک آیه نوشته شده و آن طرف هم یک آیه نوشته شد.که خود شمر هم خودش اعتراف کرد خسر الدنیا والآخرت هم قیامت مان را از دست دادیم هیچی اینجارا هم از دست دادیم. که من در کل قضایای کربلا از اول تا آخر هر کجا را دقت کردم همین یک مورد را گیر آوردم. یک چیزکی هم ظهور دارد ازش تعبیر می کنیم گاه گاهی به ضمیر ناخودآگاه. همان ناخوآگاه می بینی بیرون می آیدخودش را بروز می دهد عرض کردم بحث بحث سنگینی است این اولا باید از جنبۀ علمی حل بشود حالا ما کار به یک شخص نداریم شما مثل اینکه می خواهید مطلبی را بر هانیش کنید و این مطلب  پیاده اش کنید بعد بگوئید این مطلب پیاده شده ما مصداقش فلانی است. حال یک وقتی در قضیه مصداق شناسی آدم شاید یک وقتی بیائیم روی فرد بخواهیم انگشت بگذاریم بگوئیم نخیر این مصداقش نمی شود   . والحمد الله رب العالمین

منبع:فرمایش حضرت استاد داود صمدی

در بحث شریف طهارت . ا هو هواز فرمایشات حضرت ایشان پیاده شده  .

وهیچ تعریف ویا جایگزین الفاظ وعبارت درآن صورت نگرفته است.

وب سایت www. 1001kaleme.ir درپی توهین به حضرت استاد صمدی وحضرت علامه حسن حسن زاده آملی . تحت عنوان اینکه ایشان در این بحث. فرمودن قاتلان سید الشهدا بهشتی هستند ..اقدام به شرح این بحث شریف  با مبانی روایی وقرآنی و فلسفی میکند.

تقاضا ما از عزیزان  اینست که بادقت نظر این بحث را بخوانند وترقیب نمایند.

چنانچه هر سوالی که در ذهن شما ایجاد شده که به آن نپرداخته ایم با ما مکاتبه کنند.

فی سلام آمنین باشید.

مدیر  وب سایت مشکات ولایت

حضرت استاد صمدی  درتاریخ 91/3/14 در مراسم یادوراره شهدا سرو کلای جویبار  از توابع استان  مازندران ، قبل از ذکر مصیبت ، فرمود:

«خدا لعنت کند کسانی را که یک عمر ارادتِ منِ سگِ خانه حسین ابن علی را، به فحش وناسزا گرفتند.

،ومارا در وادی مرگ اسود(تحمل آزار خلق) کرده اند .

الحمد الله».

حضور چند هزار نفری دوستداران وروحانیان منطقه در مراسم هشت تن از شهدای روستای سرو کلا با حضور  حضرت استاد صمدی آملی در مراسم موجب تحیر اهالی شد .و کما کان همگی منتطر بودند تا واکنش ایشان در پاسخ به بی حرمتی نسبت به ایشان در ایام که به اوج خودش رسیده را از خودشان بشنوند.

محور بحث ایشان  خاطرات جنگ ورشادتها وشجاعتها و خلوص رزمندگان در ایام جنگ بوده .طبق معمول بعد از فارغ شدن موضوع بحث وقبل از ذکر مصیبت  چنین فرمود:«خدا لعنت کند کسانی را که یک عمر ارادتِ منِ سگِ خانه حسین ابن علی را، به فحش وناسزا گرفتند. واین موجب حزن واندوه گریه حاضرین شد.وتا پایان مراسم ادامه داشت.

 

 

پاسخ  حضرت استاد صمدی به فحشان وکج فهمان در مورد همین بحث...

پبسم الله الرحمن الرحیم
اخیراً موضوعاتی مطرح شده مبنی بر این که اینجانب حدوداً پانزده سال قبل در جلسه‌ای درسی و علمی و در قالب مثال از اسامی افرادی کثیف استفاده کردم که سبب برداشت‌های ناصحیح گردیده است. اینجانب اعلام می‌دارم براساس نصوص قرآنی و روایی جهنمی بودن و خلود آنها در قعر جهنم امری محرز و مسلم است که شک بردار نیست. و اصل تولی به ولایت بلافصل حضرت امام امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرین‌شان تا حضرت بقیة‌الله الاعظم مهدی فاطمی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، و تبری جستن از دشمنان و غاصبان حقوق حقه الهیه‌ آنان به نصّ قرآن کریم و روایات، یعنی اصل اصیل و پایدار تولّی و تبّری اصل مسلّم ما شیعیان خالص امامیه‌ اثنی عشریه است که موجب تعالی روح انسانی و موهبت الهی است که شیعه اهل بیت علیهم السلام بدان مفتخر است.
میزان ما براساس حدیث شریف و متواتر از جناب رسول‌الله الاعظم صلّی‌الله علیه وآله و سلم همان ثقلین کتاب الله و عترت، اهل بیت علیم السلام است و تا قیام قیامت هم خواهد بود.
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایتهم و محبتهم اجمعین
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
بیست و دوم جمادی الثانی 1433 ق مطابق با 24/2/1391 ش
داود صمدی آملی

 

آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۱۳
 

نظرات  

 
0 #18 دین و مذهب ۱۳۹۲-۰۸-۱۱ ۱۹:۰۲
برای بررسی عقاید و انحرافات ا. صمدی آملی و دانلود سخنرانی ایشان و نظر فقها به لینک زیر بروید


daralsadegh.ir/.../...
نقل قول
 
 
+1 #17 همت ۱۳۹۱-۰۳-۰۴ ۱۴:۴۸
کاشکی فایلها +فیلم +صوت باشند
نقل قول
 
 
+1 #16 1001kaleme.ir ۱۳۹۱-۰۲-۳۱ ۰۲:۵۷
سلامعلیکم.دوست عزیزآقا مصطفی.
اینکه فرمودید. جواب شبهات که به فرمایشات ایشان وارد شده جوابی خواسته اید.بعرض برسانم اگر با تعمق ودقت نظر این بحث را بخوانید تمام فرمایشان با دلیل وبرهان اقامه شده.شبهه را کسانی واردبر این بحث شریف کرده اند که از مبانی واصول قرآنی وفلسفی عرفانی بی اطلاع هستند. خدای ناکرده خطای مگر از ناحیه ایشان صورت پذیرفت که نیاز به دفاع باشد؟! . کسانی که اشکال وارد کردن از پائین ترین مبانی بحث واصولش آشنا نیستند. ما اطمینان خاطر داریم که آقایان از روی عناد ودشمنی با فلسفه وعرفان این مثال مطرح شده را الم کرده حضرات از ابن عربی گرفته تاآقای قاضی واز علامه طباطبایی گرفته تا علامه حسن زاده از هیچ فحش و بد بیراه ابا نکرده اند.و اطمینان داشته باشید که با دلائل عرفانی قانع نمشوند حتی روایی و قرآنی.باز هم اگرمباحثی در شرح این بحث لازم دارید در همین سایت عناوینی در باب بهشت وجهنم وجود دارد که میتوانیداز اصولی که با آیات وروایات تطابق دارد استفاده کنید.ازاینکه باما در ارتباط هستید کمال تشکر داریم.
نقل قول
 
 
+1 #15 مصطفی ۱۳۹۱-۰۲-۲۹ ۱۷:۰۱
لطفا در مورد این شبهه جوابی دقیق از استاد صمدی و نظر علامه در مورد ایشان بیان فرمایید.تا ما بتوانیم درست به دفاع از ایشان بپردازیم.
نقل قول
 
 
+1 #14 نجم الحسین ۱۳۹۱-۰۲-۲۷ ۰۳:۴۴
منتظر صحت وسقم جوابیه منتسب به استاد هستم با سپاس
نقل قول
 
 
+2 #13 میثاق ۱۳۹۱-۰۲-۲۶ ۰۰:۲۸
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

حضرت استاد صمدی آملی در بحث بسیار بسیار سنگین عین ثابت و تشکیک در ماهیت مباحث زیبایی را مطرح فرمودند که متاسفانه مورد سوء استفاده برخی معاندین واقع شده است.

ایشان در قالب بحث علمی و در مجلسی خصوصی در وسط تدریس مطالبی را در مورد شمر و یزید لعنت الله علیهم اجمعین بیان داشتند و در آخر عبارات فرمودند که ما حرفمان روی این اشخاص نیست. شاید این اشخاص مصداق بحث علمی ما باشند یا نباشند. حتی خود استاد فرمودند بحث علمیش را نیز باید برهانیش کنیم و نمیتوان به سادگی پذیرفت.

((...عرض کردم بحث بحث سنگینی است این اولا باید از جنبۀ علمی حل بشود حالا ما کار به یک شخص نداریم شما مثل اینکه می خواهید مطلبی را بر هانیش کنید و این مطلق پیاده اش کنید بعد بگوئید این مطلب پیاده شده ما مصداقش فلانی است. حال یک وقتی در قضیه مصداق شناسی آدم شاید یک وقتی بیائیم روی فرد بخواهیم انگشت بگذاریم بگوئیم نخیر این مصداقش نمی شود ))

در ادامه مطلب کل فرمایشات ایشان را میتوانید مطالعه کنید. اگر عمری باقی بود در روزهای آینده به شرح فرمایشات ایشان خواهم پرداخت.
نقل قول
 
 
+1 #12 1001kaleme.ir ۱۳۹۱-۰۲-۲۴ ۰۷:۴۳
سلامعلیکم
دوست عزیز پیگیر فرمایش شما درابطه با جواب حضرت استاد. درپی اهانت به ایشان هستیم تا کنون خبری به ما داده نشده .چنانچه موضوع مطرح شده صحت داشته باشد . عین متن راانشاعن وانشاء الله منشر خواهیم داد.از همکاری حضرت عالی کمال تشکر داریم.
نقل قول
 
 
0 #11 رجا ۱۳۹۱-۰۲-۲۴ ۰۴:۵۱
با سلام . من شنیدم حضرت علامه در تاریخ 91/2/23 برابر بیستم جمادی الثانی مصادف با ولادت عصمه الله الکبری و حجه الله علی الحجج ؛ دستخطی در رابطه با این موضوع مرقوم فرموده اند و از انتساب صحبت های اینگونه به ایشان تبری جسته و تمام آن را تکذیب فرموده اند .
نقل قول
 
 
0 #10 sabbaghi ۱۳۹۱-۰۲-۱۰ ۰۱:۲۵
سلام
پاسخ به دین ومذهب 2:
دوست عزیز.ما نه قسم ابوالفضل خوردیم نه خروس در بغل داریم.نه دعوی جیزی را کردیم. تماما مطلب سایت هم منابع روشنی دارد.
بعرض برسانم که گپی از مطالب سایت فقط برای اعضاءفعال است.
نکته دیگر آنکه جواب شما در همین سایت به صورت مبسوطا داده شده وباز هم مختصر به آن میپرداریم.. بعدش. . نرم افزار مدیریت نظرات نصب شده در سایت قابلیت مطالب بیشتر را ندارد که ازعهده ما خارج است که ارتقا بدیم.امااصل مطلب این سایت معرفی عقاید حکمت الهیه است نه صوفی. هرکس هم فلسفه وعرفان وعقایدآن رابه صوفی نسبت میدهد ما را باآنان سر جنگ نیست
میدرخشد مه سک او او کند هرکس بر تینت خود میتند.
بیش از 550 عنوان مطلب ر این سایت وجود دارد بفرمایید ببینید . که کجای عقائد این آقایان با صوفی مشابهت ومناسبت وسنخیت .
اما فلسفه وعرفان:(حکمت متعالیه)
المقدمة فی تعریف الفلسفة،می توان به جای فلسفه،حکمت گذاشت.فلسفه کلمه ای همانندلفظ دکتردرعصرماست،د کترواژه ای فرانسوی است.دکتربه معنای دانشمنداست،همان گونه که واژۀ دکتربرهمۀ دانشمندان اعم ازالهی ومادی اطلاق می شودفلسفه وفیلسوف نیزچنین است.فلاسفه الهی وموحدفراوان بودندوهستند،هما ن گونه که فلاسفۀ دهری وطبیعی نیزموجودند.چه بساکتابهاازفیلس وفی اسم می برندکه منکرماورای طبیعت است.همین اشتراک لفظی بین موحدوملحدباعث شده است که احکام واوصاف فلاسفۀ مادی رابرای فلاسفۀ الهی نیزبیاورند.پس ماازکلمۀ فیلسوف اعتقادوی رانمی بینیم،چنانکه ازکلمۀ دکترچنین معنایی عایدمانمی شود.کلمۀ فلسفه،کلمه ای یونانی است،ابوریحان می فرماید:صوفیه معرّب سوف است وعده ای هم دربارۀ اشتقاق آن می گویند:وچون این طایفه لباس پشم می پوشندوپشم درعربی صوف است،لذابه آنهاصوفیه می گویند.
حرف حسابی همان است که ابوریحان آورده که صوفیه اصلش باسین است.فیلسوف اصل یونانی اش پیلاسوفامی باشدوسوف،یعنی حکمت وپیلاسوفا،یعنی محبّ حکمت ودانش دوست ودانش پژوهان عرب سوفیه رابه صوفیه معرب نمودند،وچون فرقه ای ازمردم مسلمان دنبال معارف وحقایق بودند،آنهارابه این نام نامیدندپس صوفیۀ اصیل جویای حکمت بودند،گرچه جهلۀ صوفیه به فرمایش مرحوم آخوند،حسابی جدادارند،امادان شمندان صوفیه بسیارزحمت کشیدندومؤدب به آداب شریعتندوخوبِ خوب خوبند،چنانکه دربارۀ آخوندهاهم همین سخن می آید.می بینیدکه درلباس ماچه کارهامی کردندإلی ماشاء الله.
رگ رگ است این آب شیرین وآب شور درخلایق می رودتانفخ صور
تعریف حکمت راازیعقوب بن اسحق کندی نقل کردیم.وی دارای رسائلی است که درمصریک جاچاپ شده است.کندی درعصرحضرت امام حسن عسکری می زیست.وی هشت یانه تعریف دربارۀ فلسفه آورده است.یکی ازآن تعریف هااین است:«الفلسفة معرفة الإنسان نفسه».این تعریف خوبی است.اساتیدما-رضوان الله علیهم-می فرمودند:«انسان درمسیرعرفان وحکمت به جایی می رسدکه آنچه خودداشت زبیگانه تمنّا می کرد.»انسان درخودیک ارتقای وجودی پیدامی کندکه (کُلَّ شَیءٍأَحصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ.یس/آیۀ دوازده).درضمن همین آیه حدیث رسول الله(ص)آمده است که،یکی ازصحابه می پرسد:هذا،ذاک وذاک،فرمود:نه،ن ه،نه،بعدفرمود:ه ذا،یعنی این،واشاره کردبه امیرالمؤمنین؛یع نی امیرالمؤمنین(ع) امام مبین وکتاب مبین واُمّ الکتاب است.پس انسان به چنین درجه ای می رسد:
مرابه هیچ کتابی مکن حواله دگر که من حقیقت خودراکتاب می بینم
آخرین مرحلۀ سیرتکاملی انسان این است که به جایی برسد که ببیند«آنچه خودداشت زبیگانه تمنّا می کرد»،واین قوه به فعلیّت برسد.
فی سلامن آمنین باشید...
نقل قول
 
 
+1 #9 دین و مذهب 4 ۱۳۹۱-۰۲-۰۹ ۲۳:۴۴
www.dinvamazhab.blogfa.com/

از بس منطقی هستید متن اینجا را هم محدود به نوشتن کردید و مطلب فوق هم قابل کپی نیست

نمیدونم قسم حضرت عباستان را ببینم یا دم خروستان

اگر هنر دارید متن را باز و آزاد بگذارید و مطلب فوق قابل کپی

www.dinvamazhab.blogfa.com/
نقل قول
 

اضافه‌ كردن نظر

کار برگرامی جهت ارسال نظرات بعد وارد کردن ایمیل خود لطفا پاسخ کد امنیتی را در کادر زیروارد کنید.
مثلا 25+5=30
شما فقط پاسخ را که عدد 30 باشد را وارد کنیدوسپس کلید ارسال را فعال کنید.


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

 

علامه حسن حسن زاده آملی

 

وبسایت هزارو یک کلمه مرکز نشر آثار حضرت علامه ذالفنون حسن حسن زاده آملی واستادفاضل کامل مکمل صمدی آملی

منوی تصویری

قبساتی از مشکات

 
 

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مشکات ولایت می باشد.

طراحی و پیاده سازی: ملی سرور